کتابی پیرامون انصراف از جشنواره های فجر؛هنر تفنن نیست

تریتا نیوز /در فاصله نزدیکی از اتفافات دی ماه با برگزاری جشنواره های سالانه فجر، گروهی از اهالی هنر از شرکت در جشنواره های فجر ناراحتی خود را از اتفاقات اخیر با انصراف از جشنواره نشان دادند. اتفاقی که پیش از این نیز در سال های ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ رخ داد و به نظر می رسد حالا به روالی طبیعی تبدیل شده است. در میانه برگزاری جشنواره فیلم فجر، حواشی پیرامون حضور برخی از سینماگران در جشنواره پیش آمده و فضای برگزاری جشنواره را تحت تاثیر قرار داده است. اما انصراف از رویدادهای فرهنگی هنری ملی، بهترین کاری ممکن در شرایط امروز است؟
در سال ۱۳۹۸، با انصراف گروهی از اهالی تئاتر و سینما، پژوهشگری با طرح این سوال به سراغ مخاطب رفت تا نظر آنها را از خالی کردن صحنه جویا شود. پر واضح است که تئاتر، سینما، کنسرتهای موسیقی و… بدون حضور مخاطب بی معنی و ناکافی خواهد بود. اگر هنرمند اثری برای مخاطب تولید می کند، بنابراین شنیدن نظر او از این انصراف ها ضروری به نظر می رسد.
کتاب “دراماتورژی انصراف” به کوشش رویا سلیمی با رویکرد مخاطب شناسانه به سنجش نظر مخاطبین تئاتر درباره رویداد انصراف جمعی از هنرمندان در سی و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر پرداخت.
در مقدمه کتاب آمده است: «در پی انصراف گروهی از هنرمندان از جشنوارههای فجر سال ۱۳۹۸، از سینما و تئاتر تا موسیقی، تجسمی و شعر؛ دیدگاهها و نظرات متفاوتی پیرامون این تصمیم شکل گرفت. اما در این میان نظر مخاطبان که اساساً این آثار برای آنها ساخته و اجرا خواهد شد، پرسیده نشد. مخاطبی که مهمترین رویداد فرهنگی کشور را در ماههای پایانی سال دنبال میکند.»
این کتاب پژوهشی با استفاده از روش پیمایش و تنظیم پرسشنامه و نظرخواهی از اهالی تئاتر، پشت درهای سالنهای نمایش در سی و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر درباره دلایل و نتایج انصراف گروههای تئاتری از جشنواره در اعتراض به سقوط هواپیمای اوکراینی نظرسنجی کرده است.
این پژوهش کاربردی هرچند با حجم نمونه منحصر به سالنهای تئاتر شهر، خانه هنرمندان، شهرزاد و دیگر تماشاخانهها سعی دارد تصمیم هنرمندان و مسئولان در خصوص انصراف را از نگاه مخاطبان بکاود و بررسی کند. مسئله محوری این کتاب این است که آیا تماشاگران تئاتر و به طور کلی هنر، این شیوه واکنش نسبت به مسائل گوناگون را از سوی هنرمندان میپسندند یا ترجیح میدهند بازتاب آن را در صحنه هنرنمایی به نظاره بنشینند؟
ساختار «دراماتورژی انصراف» به مثابه نمایشی در چندین پرده است که نویسنده با شرح ماوقع از لحظه شروع این رویداد به «شروع نمایش» تا پایان جشنواره به «تماشای انصراف» نامگذاری کرده است. شاید بتوان گفت درواقع نویسنده انصراف جمعی از هنرمندان در سی و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر را همانند نمایشی در چند پرده دراماتورژی کرده است. اما تفاوت آن با درام نه وجه دراماتیک ماجرا بلکه توجه به نگاه علمی و پژوهشی به واکنش انصراف است. این پژوهش با پرسشنامهای ۲۱ گویهای، به بررسی نظر مخاطبان پرداخته است و نتایج را پیش روی اهالی تئاتر از مسئولان تا هنرمندان و مخاطبان تئاتر قرار میدهد.
لزوم نگاه علمی و فارغ از هیاهوی رسانهای و احساسی به جریانات پیرامون حوزه تئاتر و سینما از موضوعاتی است که به نظر میرسد نیاز به توجه و دقت بیشتری داشته باشد و جای این گونه پژوهشها در عرصه هنر خالی است.
رسمی که این روزها باب شده نیاز به بازنگری دارد. تلقی تزئینی بودن هنر و نیاز آن در ایام خوش روزگار، تلقی صحیحی نیست. تقلیل امر فرهنگی و هنری به کنشی سیاسی، عدم درک صحیح از کارکردهای هنر و امر فرهنگی را می رساند.
واضح است که هنگام سوگواری دست از کار بکشیم، دوست و همسایه هم کرکرهی مغازه را به نشانهی همدردی پایین میکشند. این شامل هر حرفه و دکان و دستگاهی میشود، تفاوت نمیکند دکتر باشی، هنرمند یا بقال. اما اینکه وقتی نوبت به انتخاب میرسد همه میگویند کنسرت و جشنواره و نمایش فیلم برای روزهایی است که حال مردم خوب باشد و الان وقت این کارها نیست، استمرار همان تلقی درباری است که هنرمند را مطرب میداند و مناسب احوال خوش.
هنر تزئین روی کیک نیست. اگر واقعاً دنبال تغییر هستیم و در فکر روزهایی بهتر، در این باور تجدید نظر کنیم که اصل کار معیشت است، فرهنگ و هنر مختص اوقات فراغت و روزگارِ دلخوشی نیست. مختص زمانی نیست که دغدغه دیگری نداریم و قرار است وقت تلف کنیم.
تاسف بار است که بگوییم در روزهای بحرانی به پزشک نیاز است چون جان مردم را نجات میدهد ولی هنرمند برود خانه بنشیند بعداً صدایش میکنیم. این عقیده که گویا بسیار موجه جلوه میکند مرتجعانه و خطرناک است.
اگر آموخته باشیم هنر به چه کار میآید، دیدن فیلم، گوش دادن به موسیقی، تماشای عکس و نقاشی و مجسمه و عمارت، و خواندن متنهای درخشان یک مبارزه همیشگی است.
حال اگر این تلقی از سوی اهالی هنر به هم دردی تعبیر شود، به نظر می رسد در ادامه مسیر به بیراهه رفته و هنر را از کارکرد اصلی خود دور میکند.





