جوان در ایران قربانی است

تریتا نیوز ،سمیه جاهدعطائیان،برای بررسی مسائل مربوط به کانالهای همسریابی و استقبال روزافزون جوانان از این فضاهای مجازی با دکتر «احمد بخارایی» جامعهشناس، عضو هیاتعلمی دانشگاه نیز گفتوگویی انجام دادیم که در پی میآید:
آقای دکتر بخارایی برای آسیبشناسی معضل رویآوردن به کانالهای همسریابی به چه مواردی میتوانیم اشاره کنیم؟
قبل از هر توضیحی باید گفت که این پدیدار مانند همه رخ داد ها و پدیدار های اجتماعی دیگر از یکسری پدیدهها، علت های پنهان و لایههای زیرین سرچشمه میگیرد. این قانون تمام جوامع است که در هر جامعه از جمله جامعه ایران اگرچه ممکن است اشکال متعارفی از پدیدارها وجود داشته باشد اما تمام آنها با یکدیگر ارتباط معنادار و منطقی داشته و مثل دانههای تسبیح به یک ریسمان متصل هستند. پس وقتی قرار است از میان مجموعه پدیدارها یکی از آنها را بررسی کنیم باید جنبههای پنهان و زیرین آن ریسمان را هم مدنظر قرار دهیم. اینگونه نیست که شما بتوانید یک پدیدار را مستقل از پدیدارهای دیگر در جامعه بررسی و تحلیل کنید.
لطفا توضیح دهید که این جامعنگری چه تأثیری در هدف نهایی دارد؟
وقتی میگوییم پدیدارها، پدیدارهای آسیبزای دیگری مثل اعتیاد، طلاق، خودکشی و حتی به بعد معیشتی – اقتصادی و … هم اشاره داریم که همگی با هم ارتباطی معنادار و تنگاتنگی دارند اگر اینگونه نگاه کنیم، نگاهی نظاممند و سیستماتیک خواهیم داشت در غیر این صورت با تکبعدی نگریستن راه بهجایی نخواهیم برد و از سرچشمه و علائم و علتهای اصلی غافل میشویم و تحلیل و تفکرمان نظاممند نخواهد بود مثل آب رودی است که جریان دارد و از وسط راه بخواهیم آلودگی آن را پاک کنیم که این کار شدنی نیست چرا که سرچشمه آب آلودهاست؛ این موارد مقدمه مهمی است که به آن اشاره کردم.
حالا با این مقدمه کانالهای همسریابی موجود در بستر فضای مجازی را چطور ارزیابی میکنید؟
وقتی به کانالهای به ظاهر همسریابی مراجعه میکنیم و شکل و شمایلشان در صفحات را میبینیم با آیات، روایات و احادیثی از قرآن روبرو میشویم که به این طریق از باورهای مذهبی و دینی افراد سوءاستفاده میکنند؛ متقاضیان در این کانالها چند ویژگی مهم دارند آنها علاقهمند به گمنام باقی ماندن هستند یعنی از هر دو جنس زن و مرد میخواهند گمنام باشند. در بیشتر موارد زنها ثبتنام و در ویترین مجازی قرار گرفته و مردم بهصورت مخفی و گمنام سراغ زنان میروند و این مساله که افراد در چه شرایط و ویژگی ساختاری جامعه میخواهند که چراغخاموش و گمنام حرکت کنند داستان مفصلی است که از نظر روانشناختی جای تحلیل دارد اینجا بحث عزتنفس مطرح میشود کم توانی افراد در برقراری ارتباط و یا اینکه نمیخواهند عواقب کارشان را بپذیرند و بسیاری از ویژگیهای شخصیتی این افراد مطرح میشود که تمام این ویژگیهای فردی شخصیتی به کل جامعه و افراد آن سرایت میکند جامعهای که از مجموعهای افراد تشکیلشده و تحت تاثیر این ویژگیهای شخصیتی قرار خواهند گرفت.
پس زنجیروار بودن پدیدار هایی که اشاره کردیم همینجا هم خودش را نشان میدهد
بله؛ افراد با همین سطح از دیدگاه، شخصیت، ویژگیهای رفتاری و اخلاقی در سطح جامعه حضور دارند. حالا با این تفاسیر، جامعهای پویا و فعال است که رقابت مفید در آن شکلگرفته باشد، جامعهای رقابتی است که در تمام عرصههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … رقابتی در روز روشن صورتگرفته باشد که در این کانالها حفظ گمنامی آنهم در شرایط بیمار اقتصادی مدنظر قرار گرفته است که در این بیماری حاد اقتصادی، دلالان اعمال نفوذ کردهاند همانطور که میبینید تعداد زیادی از کانالهای همسریابی بهصورت عادی باز نمیشوند و در مورد امکان سوءاستفاده از افراد در این کانالها هشدارهایی داده میشود و این دلالی تنها مختص پدیده همسریابی مجازی نبوده بلکه آن هم جزئی از کل اقتصادی است.
پس یعنی بهرهبرداری اقتصادی بهصورت زنجیروار اعمال میشود؟
بله چون اینجا پای دلالان به صحنه باز میشود. در انعکاس اخبار این کانالها بارها دیدهشده است که بیشاز ۸۰ درصد از آنها برای کلاهبرداری ایجاد شدهاست و سوءاستفادههای زیادی هم شده است. حالا این ویژگی در این اقتصاد بیمار، گریبان زنانی که در کانالهای همسریابی فعالیت میکنند را هم میگیرد. این زن هم یاد میگیرد که به همین شیوه عمل کند. همانطور که شاهد هستیم در این کانالها طلب مهریه برای صیغه میشود. درواقع با انگیزه بهرهبرداری اقتصادی فعالیت میکنند. در همین مسیر عکسهای غیراخلاقی و تقلبی برای کاربران ارسال میشود. مدیران کانالها از روایت و آیات دینی مذهبی استفاده میکنند، گارانتی عدم رضایت میدهند، تضمین میدهند و هزاران ترفند دیگر اعمال میشود؛ هرکدام بهخوبی میخواهند تا از این آب گلآلود ماهی بگیرند و دراینمیان نا آگاهی افراد هم بسیار مؤثر است. پدری را در نظر بگیرید که مستاصل است، از رفاه و امنیت اجتماعی هم برخوردار نیست. آگاهی کافی ندارد از شرایط حقوقی و قانونی یک ارتباط باخبر نیست. مثلاً نمیداند که از نظر محتوا یک صیغه ۹۹ ساله با یک صیغه چندساعته تفاوتی ندارد و دست به یک رابطه سطحی نزدیک به جامعه حیوانی میزند حالا جالب این است که حضور زن و مرد به این بستر اجتماعی هم ختم نخواهد شد چنانچه نمایندههای مجلس چندی پیش طرحی دادند که براساس آن نیازی به ثبت ازدواجهای موقت در دفاتر اسناد رسمی نیست که در مورد آن مباحث زیادی مبنی بر رعایت حوزه خصوصی افراد مطرح شد درحالیکه در بطن آن و حتی در فرهنگ دینی و غیردینی ما نگاه ابزاری به زن ریشه داشته و در حال تقویت است. نگاه ابزاری به زن حتی در قالب یک لایحه توسط نمایندگان مجلس کشور اسلامی مان شکل گرفته است.
خروجی این دیدگاه به چه چیزی میرسد؟
تبعات این قبیل اقدامات به سمت فضای مجازی سوق داده میشود. واقعیت ستیزی تداوم پیدا میکند، ارتباطات واقعی و حقیقی به حداقل هم کاهش مییابد. رابطهای بیمار گونه شکل میگیرد و افراد در شرایطی که ترفند، حیلهها، کلکها و همه موانع را سپری کردهاند با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. آنهم یک ارتباط سطحی؛ حالا ممکن است درصد کمی از این روابط بادوام و عقلانی باشد اما در شرایطی که ۹۵ درصد از خروجی این روابط منفی است باید این میزان را آسیبشناسی کرد. این روابط سطحی با خمیرمایه واقعیت ستیزی، گمنامی و حرکت در تاریکی شکلگرفته است که به روابط جنسی میرسد، این رابطه میتواند در بستر تعاملات اجتماعی، گفتوگو، دیالکتیک درست و پیش برنده (مباحثه – مناظره) شکل بگیرد اما متأسفانه میبینیم که تمام این اصول تنها در حاشیه میماند. در واقع تنها یکی از کارکردهای خانواده که ارضای نیازهای جنسی است در این رابطه محقق میشود که باز آن هم تعاریفی دارد. از هر زاویهای که بررسی شود، تقلیل دادن رابطه جنسی دو فرد به یک ارتباط موقت، چه از بعد فردی و چه از بعد اجتماعی به جز آسیب، خسران و تاسف هیچ نتیجه و ثمره دیگری ندارد.
افزایش سن ازدواج، سختیهای جوانان برای تشکیل خانواده میتواند در گرایش جوانها برای استقبال به کانالهای همسریابی مؤثر باشد؟
نمیتوانم صددرصد تایید کنم؛ افزایش سن ازدواج، خروجی و پیامد تقویت عقلانیت در دورهی مدرن است که تنها مختص جامعه ما نیست. بدونشک زمانیکه شیوههای همسریابی سنتی با علامت سوال روبهرو میشوند، افراد تلاش دارند که خودشان براساس معیارها و باورهایشان برای ازدواج (دایم، سفید روابط پارتنر و …) دست به گزینش بزنند. بههرحال تمام این روابط با کمرنگ شدن شیوههای همسریابی و همسرگزینیِ سنتیِ تعریفشده کمرنگ میشود. لزوماً تأخیر در سن ازدواج نمیتواند عامل و تک عامل رویآوردن به سایتها و کانالهای همسریابی باشد حتی تأخیر سن ازدواج در کشورهای دیگر هم باعث رو آوردن به این کانالها و در خفا حرکت کردن نشدهاست؛ چرا تأخیر سن ازدواج در کشورهای دیگر مثل کشور ما آسیبزا نشدهاست چون در کشورهای دیگر صحنهی واقِعی جامعه که از سوی مدیریت کلان جامعه تدارک دیده شده است، صحنه رقابتها، گفتوشنودها، صحنه شکلگیری دیالکتیک ها، صحنه آزمونوخطا و … بوده است. افراد به جای اینکه از روز اول با یکدیگر ازدواج کنند، بچهدار شوند و با به وجود آمدن اختلاف از یکدیگر جدا شده و دچار آسیبهای بعدی شوند در یک دوره مشخص با یکدیگر زندگی میکنند، نسبت بههم متعهد میشوند، از نظر مالی و عاطفی حمایتگر هستند و مثل یک زن و شوهر در کنار یکدیگر زندگی میکنند. اگر روابط موفقی داشتند در صورت تمایل با یکدیگر ازدواج میکنند، همین شرایط آسیبها را بسیار کمتر کردهاست. اما در کشور ما به دلیل آنکه صحنه اجتماعی در هیچ پدیداری، نه فقط همسریابی، بهخوبی تدارک دیده نشده و با محدودیت و تنگنظری مواجه است، روابط جوانان و نوجوانان از روی زمین به زیر زمین سوق پیدا کردهاست؛ زیرزمین رفتن تنها مختص دوستیابی و همسریابی نیست، شرکت در محافل شبانه، میهمانیها، دوستیهای فعلی و بهدنبال آن مصرف انواع مواد مخدر در سنین پایین و … از تبعات آن است؛ انواع لابیگری های پشت صحنه حتی در مسائل کلان سیاسی – اقتصادی و … که از آن با عنوان ریشه دواندن فساد ساختاری یاد میشود نیز از تبعات اصلی تدارک دیده نشدن صحنه اجتماعی در کشور است؛ بااینحال صددرصد هم رد نمیکنیم. بله؛ درست است سن ازدواج فرد بالا رفته، نیاز جنسی دارد و طبیعی است که در عالم طبیعت هر جنسی به جنس مخالف خودش گرایش دارد. این مساله تنها مختص انسانها نیست اما عاقبت کانالهای همسریابی نمونه بارز آن است که میخواهیم ابرو را درست کنیم، چشم را کور میکنیم.
با تمام این تفاسیر چه توصیهای باید به جوانان داشت اینکه از آسیبهای این کانالها صحبت کنیم کافی است؟
اگر بخواهیم به صحبتهای ابتدایی مان که ارتباط معناداری میان انواع پدیدارها وجود دارد اشاره ای داشتهباشیم باید بهصراحت اعلام کرد که جوانهای ما قربانی نظام اقتصادی و اجتماعی هستند، چند درصد از جوانان ما شاغل هستند؟ مگر فارغالتحصیلان ما به شغلهای مورد علاقه و مرتبط با رشته تحصیلیشان رسیدند اگر هم رسیدند از چه سطح از رفاه اقتصادی برخوردار شدند، جوانان ما چقدر نسبت به آینده و زندگیشان رضایت و امید دارند مگر آمار مصرف مواد مخدر صنعتی و سنتی در کشورمان پایین است؟ مگر در جامعه بیکاری، ازخودبیگانگی یا خودکشی نداریم؟ پس جوانانمان قربانی هستند. حالا با یک قربانی میتوان صحبت کرد؟ توصیهی روانشناسانه داد؟ اینهمه مشاور و روانشناسِ فارغالتحصیل و مراکز مشاوره در کشورمان وجود دارد پس چرا کارکرد نداشتهاند؟ چقدر خشم اجتماعی کنترلشده است و چه مقدار افراد به آینده و زندگیشان امیدوار هستند؟ چقدر توانستند به توصیههای روانشناسی عمل کنند؟ به طور حتم یک نوجوان با تمام این فشارها و مشکلات ساختاری به سمت فضای مجازی سوق پیدا میکند؛ پس این نوجوان و جوان را به چشم یک قربانی ببینیم. توصیه و نصیحت کردن مثل پاک کردن آب جاری از وسط راه است نه از سرچشمه اصلی آن؛ اینجا هر توصیهای یک تلاش بیهوده است چراکه آب و سرچشمه آن آلودهاست.
برای مشکلات ساختاری هم لازم است سیاست گذاران را مورد خطاب قرار دهیم که عملاً بازهم راه بهجایی نمیبرد.
بله؛ ما باید خطابمان و حرفمان سیاستگذاران باشد بگوییم که موضوع اصلی جامعه ما، ثبت رسمی شدن یا نشدن روابط نیست، داستان مشکل حقوقی نیست، داستان اصلی گفتمانی است که در عالم سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه غالب شدهاست و مهمتر از هر چیز باید به آن جوان، نوجوان، اطلاعات و آگاهی بدهیم که دوستیابی و همسریابی از طریق فضای مجازی و کانالهای موجود، رفتن و ماندن در مسیری خطا است. به جوانان بگوییم که اگر میخواهی برو؛ آزمونو خطا کن؛ دادن اطلاعات و آگاهی به جوانان بسیار مهم است. توصیه اخلاقی راه چاره نیست. اطلاعات و آگاهی بزرگتری به آنها دهیم.
منبع : شرق